زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس
یاد گرفتم که برم جلو از آب دست
حس می کردم که به انتها رسیده طاقت
خودمو رها کردمو زدم به سیم آخر
فکر می کردم تموم شده دیگه دوره ی پاکی
وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره ی خاکی
می شه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده
فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده
من عشقو با تو می خوام چون که تو دل بقیه مرد
این دل سادم شکست و بخیه خورد
باید که نور این دلم حالا بتابه رو تو
عوض نمی کنم با غریبه یه تار موتو
آدما دلمو شکستن و اینو یادم دادن
که دیگه خودمو قایم بکنم از عالم آدم
می خوام بیای و پناه دل خستم باشی پس
بی تو می دونم زندگیم از هم پاشیدست
من و تو با همه فرق داریم اینو خودتم می دونی
اگه تو بری می میرم تو بگو که با من می مونی
دارم از چشمات می خونم که حالا منتظر یه مرده
مردی که همه احساساتش منحصر به فرد
همه دردای من توی بغض صدامه آره
داستان زندگی همچنان ادامه داره
نظر بدین